آریا بانو

آخرين مطالب

درامتدادتاریکی؛ عشق هیجانی! اجتماعي

درامتدادتاریکی؛ عشق هیجانی!

  بزرگنمايي:

آریا بانو -
درامتدادتاریکی؛ عشق هیجانی!
k ٩.٩
٥
خراسان / امروز که فقط به خاطر هوس ها و هیجانات آغاز دوران بلوغ و در پی عشقی احساسی همه هستی و آینده ام را به نابودی کشانده ام تازه می فهمم که چرا معلم تربیتی مدرسه همواره از عاقبت تلخ دوستی های خیابانی سخن می گفت و ما را از ازدواج های احساسی و عاطفی برحذر می داشت و معتقد بود که برخی دختران در این سن و سال تحت تاثیر عواطف فریبنده و ظاهری قرار می گیرند و بدون هیچ فکر و اندیشه ای در برابر اشتباه وحشتناک خود مقاومت می کنند و ...
زن 17 ساله که به همراه خانواده اش و برای اعلام شکایت از خانواده همسرش به اتهام ضرب و جرح عمدی و دخالت در امور زندگی وارد کلانتری شده بود در حالی که بیان می کرد آن عشق و علاقه دیوانه وار بین من و همسرم فقط چند ماه طول کشید با ابراز پشیمانی از ازدواج در پی یک عشق خیابانی به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: حدود دو سال قبل در حال گذراندن امتحانات نیمه اول سال بودم که بالاخره شماره تلفن «رامتین» را گرفتم.
او در همسایگی ما زندگی می کرد و هر روز صبح با فاصله چند قدم تا مدرسه همراهم می آمد و به من ابراز علاقه می کرد. رامتین که می دانست به خاطر برگزاری امتحانات زودتر از همیشه مدرسه را ترک می کنم گاهی در سرمای دی ماه مقابل مدرسه می ایستاد که دوباره مرا تا منزل تعقیب کند.
آن زمان تازه وارد پانزدهمین سال زندگی ام شده بودم و دوست داشتم زیبایی ام را به رخ دیگران بکشم به همین دلیل مقداری از موهایم را بیرون می گذاشتم و از پوشیدن چادر امتناع می کردم. احساسم این بود که پوشش چادر به نوعی مانع جلوه زیبایی هایم می شود و دیگران توجهی به من نمی کنند در حالی که تازه می فهمم توجه دیگران به پوشش من و زیبایی های ظاهری فقط به دلیل هوا و هوس های خیابانی بود. خلاصه روزی در پی ابراز علاقه «رامتین» شماره تلفن اش را گرفتم و این گونه ارتباط تلفنی ما به دور از چشم خانواده ها آغاز شد.
البته رامتین نیز 17سال بیشتر نداشت و هر دو نفر ما گرفتار عشقی هیجانی شده بودیم تا آن جا که روزی رامتین گفت: برای آن که با یکدیگر ازدواج کنیم چاره ای جز فرار نداریم چرا که به یقین خانواده های مان با این ازدواج و در این سن و سال مخالفت می کنند.
من هم که دیوانه وار و با احساساتی کودکانه به عشقی خیابانی دل بسته بودم، کورکورانه حرف هایش را پذیرفتم و به بهانه ترس از مخالفت خانواده ها با این ازدواج نقشه رامتین را پذیرفتم. آن روز با قرار قبلی به منزل یکی از بستگان او در غرب کشور رفتیم. دو روز بعد پدرم که با گم شدن من پرونده ای در پلیس آگاهی تشکیل داده بود، به همراه نیروهای انتظامی به غرب کشور آمد و نیروهای پلیس در حالی ما را به مشهد منتقل کردند که پدرم برای جلوگیری از آبروریزی در دادگاه موافقت کرد تا من و رامتین با هم ازدواج کنیم.
اگرچه ابتدا از این که به هدفم رسیده بودم در پوست خودم نمی گنجیدم اما این خوشحالی چند ماه بیشتر طول نکشید چرا که هر چه زمان بیشتری می گذشت احساس می کردم او مردی نیست که بتوانم در زندگی به او تکیه کنم. مادر رامتین دیگر نمی گذاشت بدون چادر بیرون بروم چرا که معتقد بود حرکات و رفتارم موجب جلب نظر مردان غریبه می شود. برادر شوهرم آن قدر با بی احترامی و رفتار خشن در خیابان روسری ام را روی موهایم می کشید که احساس حقارت می کردم.
آن ها عقیده داشتند همان طور که با این نوع پوشش و رفتارهای نامناسب خیابانی توجه رامتین را به خودم جلب کرده ام با همین رفتارها باز هم باعث جلب توجه دیگران می شوم به طوری که این سوءظن ها به درگیری های شدید و اختلافات خانوادگی کشید. اکنون که یک سال از ازدواج مان می گذرد تازه می فهمم که زندگی یک عشق هیجانی نیست و حتی اگر به زندگی با رامتین هم باز گردم دیگر هیچ علاقه ای به او نخواهم داشت و ...


نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

مناسب‌سازی مساجد پایتخت برای معلولین

هشدار؛ «شیشه‌»ای جدید با قیمت ارزان در راه است

شرکت 10 درصد مدارس در طرح "یاری‌گران زندگی"

از ورود پلیس به ماجرای «سگ کشی» تا تولید «شیشه‌»ای ارزان در افغانستان

بابت برنج اضافه، پول دریافت نمی‌شود!

«شیشه» و «گل» داروی جایگزین ندارند

به چه علت زیرآب‌زنی در سازمان‌ها رواج دارد؟

سوال‌هایی که پرسیدن آن ورود به حریم شخصی افراد است

معلم جانباز پر کشید

روایت امام جمعه از ساخت و سازهای غیرمجاز

رودخانه‌ها همچنان نفس می‌بلعند

سقوط مرگبار بالگرد امداد در هند

اتفاقی جالب با وزش باد شدید در آمریکا

دود سیاه در جاده قدیم کرج

کولاک ایرانی‌ها در مسابقات جهانی رباتیک

پدری که قصد کشتن نوزاد 5ماهه‌اش را داشت!

مهم‌ترین مشکل سیر نزولی نرخ رشد جمعیت

پاسکاری مشکلات ازدواج بین دولت و مجلس

اخراج پلیس قاتل پس از ٥ سال در آمریکا

رانت، به پژوهش‌های دانشگاهی هم رسید

خدمات ویژه آمبولانس ها برای افراد خاص

چاه‌های غیرمجازی که جان زمین را می‌گیرند

ماجرای گیر افتادن 152 نفر در "دشت میشان"

دلیل تغییر رنگ دریاچه ارومیه

داستان دانش‌آموزان یک مدرسه سیل‌زده

شرایط استخدام و پرداخت حقوق نیروهای حق‌التدریس آزاد

امروز آخرین مهلت ثبت اطلاعات خسارات سیل‌زدگان در سامانه وزارت کشور

واردات لوازم آرایشی با پول یارانه دارو!

دختر شهیدی که فال‌فروش شد

سوال جالب قرائتی از مجری

نقشه شوم راننده مست برای زن جوان

بازداشت 2 مدیر ارشد؛ ایران خودرو زیر ذره بین رفت

انهدام بزرگترین باند موادمخدر کشور با ٢٥٠ نفر شتر ‏

مالباختگانی‌ که جرئت مراجعه به پلیس را ندارند

تصاویر دیده نشده از مبارزه کشاورزان ایرانی با هجوم ملخ‌ها در 68 سال پیش

بازنشستگی با ١٠ سال سابقه، حتی بچه‌ها!

"بیمه سلامت" اجباری شد

مشق‌هایی که دانش آموزان این روزها گران می‌نویسند

ترم اول عاشق، ترم دوم مشروط!

دستگیری 2 نوجوان که از 1000 کارت بانکی سرقت کردند

توصیه‌ سردار منتظر المهدی به "بغل درمانی"

بهانه جدید برای نصب نکردن کارتخوان از طرف پزشکان

شهرداری پای محیط زیست را به ماجرای سگ‌های کهریزک باز کرد

توافق دولت و مجلس بر سر آزمون قوه قضاییه

تماس حناچی با سردار رحیمی برای آزادیِ بازداشت شدگان تجمع مقابل شهرداری

مجرمانی که جرمشان را در فضای مجازی استوری می‌کنند

به درهای ضدسرقت اعتماد نکنید!

قاتلی که برای دومین بار از قصاص نجات پیدا کرد

تجملات در عروسی‌‌ها از محضر لوکس تا آبشار شکلات

مرگ نوزاد یک‌ساله انگیزه جنایت خانوادگی یک مادر