آریا بانو

آخرين مطالب

سقای راهپیمایی اربعین اجتماعي

سقای راهپیمایی اربعین

  بزرگنمايي:

آریا بانو - تهران- سرصف مدرسه ایستاده بودم. ناظم داشت برای بچه ها در همان چند دقیق قبل رفتن به کلاس در خصوص مراسم راهپیمایی اربعین صحبت می کرد که یکدفعه از بیرون مدرسه صدای نوحه ای توجه ام را جلب کرد. «کربلا، کربلا، کربلا اللهم ارزقنا».

به یکباره دلم شروع کرد به جوشش و دست و پام به گزگز افتاد. آقای صدری ناظم مدرسه در حال ادامه صحبت با بچه ها بود ولی من با صدای نوحه داشتم تو عالم خودم مثل دهه اول محرم تو تکیه بیت العباس سینه زنی می کردم و با نوحه خوان همنوا شده بودم «با حرمت آقا حرم تو والله برام بهشته، انگار دستی اومده و از غیب روی دلم این جور نوشته، کربلا کربلا کربلا اللهم ارزقنا».
تو همین حال و هوا بودم که ناظم صدا زد، سید محسن حسینی چرا ایستادی به همراه صف با نظم و ترتیب به سمت کلاس حرکت کن. فهمیدم که صحبت های او با دانش آموزان تمام شده و باید بریم سرکلاس.
دو هفته مانده به مراسم راهپیمایی اربعین بود و خیلی دلم می خواست اگر قسمت من هم شود در این ایام برای عرض ارادت در کنار بارگاه سید الشهدا (ع) و برادرش حضرت عباس (ع) باشم و تو بین الحرمین مشغول سینه زنی و سوگواری.
زنگ تفریح بود که صدای پچ پچ دو نفر از بچه های مدرسه را شنیدم که یک از آنها علی فرجی همکلاسیم از خانواده شهدا و پدرش حمیدرضا فرجی جانباز شهید بود. داشت به یکی دیگر از بچه ها می گفت: دایی من کاروان داره و می خواهد هفته آینده برود کربلا و در ایام مراسم اربعین آنجا باشد و من هم می خواهم با آنها بروم.
انگار یکی داشت من را هل می داد و می گفت برو جلو زودباش معطل نکن. با شک و تردید و آهسته آهسته رفتم جلو و نزدیک علی فرجی رسیدم. گفتم: سلام. علی با تعجب جواب سلام من را داد و گفت: کاری داری. گفتم: آره. علی گفت: خوب بگو. گفتم: شنیدم دایی تو می خواهد برود کربلا اگر امکان دارد بپرسی می تواند یک نفر را هم به همراه خود به این سفر ببرید؟ علی با کمی مکث پرسید آن یک نفر چه کسی است؟ با کمی دست دست کردن و تاخیر گفتم: اگر اشکالی ندارد اول بپرس و اگر جواب مثبت داد آن وقت می گویم.
علی فرجی خیلی بچه با صفا و دوست داشتنی بود و در عین حال درسخوان، بیشتر مدرسه او را می شناختند و مدیر و ناظم مدرسه و حتی معلم ها با احترام با او رفتار می کردند و به قول بچه ها حرفش برو داشت و کارش درست بود.
بعد از پایان ساعت مدرسه به سرعت رفتم خانه و قضیه را با مادرم در میان گذاشتم و داستان را به او گفتم. مادرم گفت: عیبی ندارد فقط باید با پدرت هم مشورت کنی و اجازه او را بگیری.
پدرم شب از سرکار آمد خانه و موضوع کربلا را با او در میان گذاشتم. پدرم هم با توجه به شناختی که قبلا از علی و به ویژه دایی او که کاروان زیارتی داشت، با اعلام شروطی موافقت کرد. آن شب را تا صبح از خوشحالی نخوابیدم و همین طور به فکر جواب گرفتن از علی فرجی بودم.
صبح که به مدرسه رفتم چشم انتظار علی فرجی بودم. دل تو دلم نبود. همش خدا خدا می کردم پاسخ علی مثبت باشد. زنگ خورد، رفتیم سرکلاس و من علی را تو حیاط مدرسه ندیدم. زنگ تفریح بعدی که زده شد به سرعت رفتم سرکلاس، همان کلاسی که علی فرجی در آن است؛ همکلاسی های علی گفتند: علی فرجی امروز نمی آید و پیام داده که کاری برایش پیش آمده، خیلی دلم گرفت و هزار راه رفت. به یاد آن نوحه روز گذشته افتادم که «کربلا کربلا، کربلا الهم ارزقنا»، از ته دل با خودم گفتم یا امام حسین (ع) اگر این سفر روزی من است پس تو خودت نصیب من گردان.
زنگ خورد و رفتیم سرکلاس و دو زنگ بعدی هم با دلشوره و نگرانی سپری شد. بعد از تعطیل مدرسه یکراست و به سرعت رفتم خانه. همین که رسیدم خانه، بعد از سلام، مادرم پرسید چرا حال نداری محسن؟ گفتم: علی فرجی همکلاسی ام قرار بود امروز برای من جواب آره یا نه بیاورد ولی مدرسه نیامده بود و من هم نمی دانم رفتنم به کربلا چه شد؟
مادرم هم اینکه حال و روز من را دید، پرسید: محسن جان علی فرجی را چقدر می شناسی؟ گفتم برای چه می پرسی خوب همکلاسی ام است و خیلی پسر خوب و درسخوانی است. مگر چه شده است؟
مادرم گفت: محسن جان امروز صبح دایی علی فرجی به همراه پدرت آمدن خانه ما و برای رفتن تو به این سفر زیارتی با یکدیگر در حضور من با هم صحبت کردند.
همین که مادرم این سخن را می گفت، به یکباره برق از چشمانم جهید و ضربان قلبم بالا رفت. می خواستم فریاد بزنم یا اباعبدالله (ع). مادرم ادامه داد: دایی علی یکی از دوستان قدیمی پدرت است و بعد از اینکه فهمید آن یک نفر که می خواهد به سفر کربلا با آنان همراه شود، تو هستی، خیلی خوشحال شده بود و به همراه پدرت آمده بود منزل ما تا اجازه تو را بگیرد و همراه آنان در مراسم اربعین امسال با کاروان آنان راهی کربلا شوی.
در عالم دیگری سیر می کردم و در پوست خود نبودم، که مادرم داد زد، محسن کجایی می فهمی چی می گویم. همین که به خودم آمدم پرسیدم چی شد، دایی علی فرجی آمد منزل ما. مادرم توضیح داد: بله، دایی علی همه ساله در این ایام با نام نویسی از اهالی مسجد محل یک کاروان چهل نفره به نام کاروان بنی فاطمه (س) آماده می کند و می برد کربلا و در آنجا موکب اسکان و پذیرایی از زوار امام حسین (ع) را برپا می کند.
مادرم ادامه داد: همه ساله در این کاروان به یاد دو طفلان مسلم (ع) دو نفر از نوجوانان به عنوان سقا در بین زوار آب تقسیم می کنند که امسال یکی از این دو نفر کاری برایش پیش آمده و نمی آید. دایی علی امروز با حضور در منزل ما درخواست کرد که اگر پدرت موافق باشد تو را برای مراسم امسال به این سفر ببرد و چنانچه موافق باشم کار تقسیم آب در بین زوار اربعین را قبول کنم.
سید محسن حسینی در حالی که چشمانش پر از اشک و لبانش به لرزه درآمده بود بعد از بیان این خاطره، گفت: با این اتفاق بود که فهمیدم هرکجا که باشی فقط دلت با امام حسین (ع) باشد و با معرفت از مولای خودت یاد کنی و سلام بفرستی، هر درخواستی داشته باشی به اجابت خواهد رساند و در این مرتبه از امام حسین (ع) خواستم حرم مطهرش و زیارت حرم حضرت عباس (ع) در کربلا را نصیبم گرداند که بدین طریق مراسم اربعین روزی ام شد.
از : سید مهدی حسینی




نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

اسلام به انسان به عنوان موجودی که مجبور نیست نگاه می‌کند

کشف 810 تن موادمخدر توسط ایران در سال 96

از انتخاب شهردار تهران تا جزییات کودک آزاری در ولنجک

جزئیات اجرای مرحله اول طرح «حمایت از اقشار کم درآمد» اعلام شد

جزئیات مرحله نخست طرح حمایتی از اقشار کم درآمد اعلام شد

ابتکار: تشکل های مردمی باید از پشتوانه حقوقی برخوردار باشند

اقدام هیأت کوهنوردی خراسان، غیرقانونی و بازگشت به عقب است

پاسخی به آخرین وضعیت پرونده تعرض به کودکی در مهدکودک ولنجک: مهد غیرمجاز بوده

جزییاتی از کودک آزاری در ولنجک

لزوم ایجاد قطب‌های متعدد در مددکاری اجتماعی

میزان رضایتمندی مردم را می توان با برخی اقدامات کم هزینه افزایش داد

ابتکار: تهمت‌های برخی رسانه‌ها سازمان‌دهی شده است

5 کشته در پی واژگونیِ قایق مهاجران در غرب ترکیه

کمیته امداد برای زلزله‌زدگان کرمانشاه چه کرد؟

ضرب‌الاجل 7 روزه شریعتمداری برای استعفای چند شغله‌ها

60 هزار کودک از مادر ایرانی و پدر خارجی داریم

زنان کارآفرین و نقش آفرینی در حرکت چرخ های اقتصادی کشور

کودکان در فضای مجازی به چه محتوایی نیاز دارند؟

اینفوگرافی / نام‌های عجیب تغییریافته در سال 95

چرا برخی به "طالع‌بینی" علاقه‌مندند؟

ابراز امیدواری برای خرید یک عکس توسط علی دایی

طلب 15 هزار میلیاردی تامین‌اجتماعی از بیمه‌شدگان

"از خبر خوش برای بیماران خاص" تا "آش کشک خاله‌اتم"

طرح پیشگیری از خشونت اجرا می شود

دستگاهها شاغلان ایثارگر را تحت پوشش بیمه تکمیلی قرار دهند

ارزش سهام عدالت به 14میلیون تومان رسید

آمارهایی از میزان تحصیلات زنان

سن اعتیاد حدود 25 سال است

‌در مبارزه با مواد مخدر باید به سراغ ریشه‎ها برویم

خسارت 199000 میلیاردی موادمخدر بر اقتصاد ایران

رسوایی کودک آزاری به نیوزیلند رسید

خانه مادری در میان کوچه های تنگ

آموزش مهارت به زنان سرپرست خانوار ادامه دارد

ابتکار: 16 درصد مدیران کشور زنان هستند

پرداخت تسهیلات بانکی با سود کم به طرح‌های اقتصادی زنان

سمفونی «امید» میان مُردگان

"شریعتمداری" در شرایط خاص عهده دار وزارت شد

ربیعی خطاب به شریعتمداری: آش کشک خاله‌اتم

شریعتمداری: نتوانسته‌ایم دیوار بلندی برای رفاه اقشار بسازیم

مددکاری اجتماعی 61 ساله شد؛ تاکید بر لزوم پوست‌اندازی این حوزه

توزیع «بسته حمایتی» کارمندان با حقوق ماه جاری

دوران تحریم از منابع خارجی استفاده خواهیم کرد/ارزش سهام عدالت به 14میلیون تومان رسید

برنامه "ربیعی" برای روزهای پس از وزارت

تغییر رئیس بنیاد شهید تکذیب شد

از وضعیت کرمانشاه یکسال پس از زلزله تا برنامه‌های کاندیداهای شهرداری تهران

ارائه درمان‌های نوین ارتودنسی در ایران/استفاده از پلاک‌های ارتودنسی شفاف برای رضایت بیماران

شورای توسعه تعاون بانوان در کشور تشکیل می شود

آمادگی ایران برای انتقال تجارب مبارزه با مواد مخدر

حضور بانوان در ورزشگاه آزادی تابوها را شکست

جوانان باید از پیامدهای ازدواج سفید آگاه باشند